تنها دلیلی که دلم بخواد به گذشته برگردم اینکه توی این جلسه دادگاه بتونم حاضر بشم!فقط تصور کن در سال ۳۹۹پیش از میلاد!! (نزدیک به دو هزار و پانصد سال پیش) توی چنین دادگاهی نشستی : دادگاهی قانونی که در حضور یک هیئت منصفه سقراط به اعدام محکوم شد!جرم وی «فاسد کردن جوانان» و «بیاعتقادی به خدایان» بود.بر اساس آنچه افلاطون که خود در جلسهٔ دادگاه حاضر بوده، در رسالهٔ آپولوژی نوشتهاست، در ابتدا اتهام سقراط به او فهمانده میشود و سپس سقراط در مقام دفاع از خود برمیآید.او منکر آن است که جوانان را فاسد کرده باشد. سقراط شرح میدهد که نه تنها عموم مردم بلکه معبد دلفی او را داناترین افراد بشر دانسته، در حالی که تنها علمی که او دارد، علم به جهل خویشتن و ناچیزی علم بشر در برابر علم خداست.پس از پایان خطابه، قضات حکم به سرکشیدن جام شوکران (جام زهر) یا اعترافش به گمراه کردن مردم و نادرستی سخنانش میدهند.وقتی سقراط جام زهر را سر کشید، در آرامش تمام به یکی از شاگردانش (کریتون) گفت:«کریتون، ما به آسکِلِپیوس یک ماکیان بدهکاریم، قربانی را فراموش نکن.» این را گفت و چشمهایش را فروبست.آسکِلِپیوس (اسقلبیوس) ایزدگونه پزشکی و درمان در اساطیر یونان باستان بود. وقتی کسی از یک درد شفا مییافت، حیوانی را برای وی نذر میکرد.آیا سقراط میخواست بگوید که با نوشیدن آن جام زهر، روحش شفا یافتهاست؟سقراط مرگ را به اعتراف دروغ دربارهٔ نادرستی سخنانش ترجیح داد؛ برخی معتقدند که اگر در آن روز حرفهایش را نادرست میخواند، زحماتش و خردی که آن را درهفتاد سال به دست آورده بود، ازبین میرفت.امضاء:فامیل دور افلاطونی در حال لرزیدن
برچسب:
نویسنده: یوسف رجبی
تاريخ: چهارشنبه
8 شهريور
1402 ساعت: 23:33